و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت

و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده ی پرواز دگرگون می شد

و بدانیم که پیش از مرجلن خلائی بود در اندیشه ی دریاها

مرگ پایان یک کبوتر نیست

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاریست

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است

/ 3 نظر / 7 بازدید
محمد

خــداوندا دست هایم خالی است و دلم غرق آرزو با قدرت بیکرانت ، یا دست هایم را قوی کن یا دلم را خالی از آرزو

محمد

سلام به روز ام خوشحال میشم بهم سر بزنید

تارا

و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید و کتابی که در آن، پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته ها بی بعدند. و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت و اگر خنج نبود، لطمه می خورد به قانون درخت. و اگر مرگ نبود... عالی بود[گل]