[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

یا مقلب، قلب ما در دست توست
یا محول، حال ما سر مست توست
کن تو تدبیری که در لیل و نهار
حال قلب ما شود همچو بهار
نوروزتان مبارک

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۸ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

(حسین پناهی)

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می گفتم:

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

سهراب سپهری

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

وای چه کوچولوی نازی.

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ ] [ ۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

دشت هایی چه فراخ            

کوه هایی چه بلند 

در گلستانه چه بوی علفی می آمد 

من در این آبادی، پی چیزی می گشتم 

پی خوابی شاید 

پی نوری، ریگی، لبخندی 

من چه سبزم امروز 

و چه اندازه تنم هوشیار است 

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه 

زندگی خالی نیست 

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست 

آری 

تا شقایق هست، زندگی باید کرد 

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح 

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد 

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه 

دورها آوایی است، که مرا می خواند... 

سهراب سپهری

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

 

 

دختر از دوستت دارم گفتن هر شب پسره خسته شده بود..
 
یک شب وقتی اس ام اس آمد بدون آن که آنرا باز کند

موبایل را گذاشت زیر بالشش و خوابید
 
صبح وقت مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت: پسرم مرده…
 
دختره شوکه شد و چشم پر از اشک

بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت..
 
پسره نوشته بود… تصادف کردم

با مشکل خودم را رساندم دم در خونتون

 
لطفا بیا پائین میخوام برای آخرین بار ببینمت…
 
 

«خیلی خیلی دوستت دارم»
 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٩ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم

 وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

 سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

 چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

 وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

 برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...

 دکترشریعتی

[ ۱۳٩٢/۱٢/۸ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/۸ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

اینم دوتا اهنگ مورد علاقه ی من

http://www.uploadkadeh.com/file/52627/09-instrumental-bi-kalam.mp3.html

http://www.uploadkadeh.com/file/52639/babak-mafi-ft-alireza-ba-man-bemun.mp3.html

[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/۳ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

به خوشگلیش چند میدی؟

[ ۱۳٩٢/۱٢/۳ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه