تابستان



شب های تابستان

گاهی غرق در اندیشه های دور

و گاهی مسلوک واژه های تهی

یک شب زمزمه ی باد در گوش خسته دلی پیچید

چشمانش را دوخته است به لحظه ای که آمدن نام دارد

غروب نگاه فاجعه بارش را کنار نمی زند

ماه منتظر طلوع است اما اجازه اش را ندارد

در سوی دیگر

سایه ای دلش میگیرد، راه به سوی خلوتش دارد

در پس یک تاریکی آرام، بوی عطر وجودی گرم در هوای سکوتش می پیچد

روشنایی اندک در پس پنجره ای بسته راه به سوی قلبی آسمانی دارد...که تنها برای او می تپد

فرسنگ ها فاصله

این جهان و آن جهان

صدای تپش هایش ضعیف می شود،مات و مبهوت به سایه اش چشم دوخته

قاب عکسی کنارش جا مانده

قطره اشکی سرد، لرزان و مضطرب از چکیدن

گونه هایش را خیس می کند

قلب آسمانی موهایش را نوازش می کند و بازهم به آسمان می رود

در پس این خیالات شیرین، صدایی از دور شنیده می شود...صدایی نا آشنا

صدایی که بازهم امید را آواز عاشقانه ی گنجشگان می داند

افسون چشمان بهاری اش حتی در تابستانی گرم

بازهم به یاد می آورد فصل نو شدن را

و اینک زیستن اجباری عاشقانه است

زمزمه ی فروغ سکوت را در هم می شکند: (می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت...

و او می برد مرا با خود به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی)

تیر با همه ی گرمی اش برایم عاشقانه است

امروز روز تولد "رویا"ی زندگیم است

گرمی دستانش برایم آرامشی است وصف ناشدنی
 
آرامشی که اطمینان می دهد:

(زندگی باید کرد)

خواهر عزیزم
تولدت مبارک

نوشته ی سرنا (ف-و)

[ ۱۳٩٦/٤/٢۸ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ سرنا وثوقی ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه